حكيم ابوالقاسم فردوسى

945

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

كه با فرّ و برزست و با مهر و داد * نگيرد جز از پاك دادار ياد پذيرفتم آن را كه فرمان برد * گناه آن سگالد كه درمان برد ؟ نشستم برين تخت فرّخ پدر * بر آيين طهمورث دادگر بداد از نياكان فزونى كنم * شما را بدين رهنمونى كنم جز از راستى نيست با هر كسى * اگر چند ازو كژّى آيد بسى بران دين زردشت پيغمبرم * ز راه نياكان خود نگذرم نهم گفت زردشت پيشين به روى * براهيم پيغمبر راست‌گوى همه پادشاهيد بر چيز خويش * نگهبان مرز و نگهبان كيش به فرزند و زن نيز هم پادشا * خنك مردم زيرك و پارسا نخواهيم آگندن زر بگنج * كه از گنج درويش ماند برنج گر ايزد مرا زندگانى دهد * برين اختران كامرانى دهد يكى رامشى نامه خوانيد نيز * كزان جاودان ارج يابيد و چيز ز ما بر همه پادشاهى درود * بويژه كه مهرش بود تار و پود نهادند بر نامه‌ها بر نگين * فرستادگان خواست با آفرين برفتند با نامه‌ها موبدان * سواران بينا دل و بخردان [ بدرود كردن بهرام گور ، منذر و نعمان را و بخشيدن باژ مانده با ايرانيان ] دگر روز چون بر دميد آفتاب * بباليد كوه و بپالود خواب بنزديك منذر شدند اين گروه * كه بهرام شه بود زيشان ستوه كه خواهشگرى كن بنزديك شاه * ز كردار ما تا ببخشد گناه كه چونان بديم از بد يزدگرد * كه خون در تن نامداران فسرد ز بس زشت گفتار و كردار اوى * ز بيدادى و درد و آزار اوى دل ما ببهرام ازان بود سرد * كه از شاه بوديم يك سر به درد بشد منذر و شاه را كرد نرم * بگسترد پيشش سخنهاى گرم ببخشيد اگر چندشان بد گناه * كه با گوهر و دادگر بود شاه بياراست ايوان شاهنشهى * برفت آنك بودند يك سر مهى چو جاى بزرگى بپرداختند * كرا بود شايسته بنشاختند بهر جاى خوانى بياراستند * مى و رود و رامشگران خواستند دوم روز رفتند ديگر گروه * سپهبد نيامد ز خوردن ستوه سيم روز جشن و مى و سور بود * غم از كاخ شاه جهان دور بود بگفت آنك نعمان و منذر چه كرد * ز بهر من اين پاك زاده دو مرد همه مهتران خواندند آفرين * بران دشت آباد و مردان كين ازان پس در گنج بگشاد شاه * بدينار و ديبا بياراست گاه باسپ و سنان و بخفتان جنگ * ز خود و ز هر گوهرى رنگ رنگ سراسر بنعمان و منذر سپرد * جوانوى رفت آن بديشان شمرد كس اندازهء بخشش او نداشت * همان تاو با كوشش او نداشت همان تازيان را بسى هديه داد * از ايوان شاهى برفتند شاد بياورد پس خلعت خسروى * همان اسپ و هم جامهء پهلوى